حكيم ابوالقاسم فردوسى
625
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
از داشتن خدمتگرى چون تو تاريك بخت و تيره جان ننگ مىآيد . ترا رها مىكنم تا آنچه ديدى و شنيدى به خسرو بگويى . آن گاه بهرام و دليران و يارانش رو به رى نهادند و چون روزگارى در آن شهر آسودند پيش خاقان چين رفتند . از سوى ديگر چون شهريار به رزمگاه رسيد همهء آنچه را كه از دشمن مانده بود به تاراج گرفت . سپس در خلوتگاهى روى نياز به درگاه يزدان پاك نهاد و گفت : پى دشمن از بوم برداشتى * همه كار ز انديشه بگذاشتى پرستنده و ناسزا بندهام * به فرمان و رايت سرافگندهام نامهء خسرو پرويز بهرام به قيصر به پيروزى سپس نامهاى به قيصر فرستاد . نخست بر كردگار يكتاى دادگر آفرين كرد پس از آن وى را از پيروزى خويش آگاه كرد . قيصر از اين مژده سخت شادمان گشت ، به درويشان زر پراگند ، و خوردنيهاى بسيار داد . آن گاه پاسخ نامهء خسرو را با هديههاى بسيار فرستاد و نوشت . نخست سر نامه كرد از جهاندار ياد * خداوند پيروزى و فرّ و داد خداوند ماه و خداوند هور * خداوند پيل و خداوند مور بزرگى و نيك اخترى زو شناس * وزو دار تا زنده باشى سپاس جز از داد و خوبى مكن در جهان * چه در آشكار و چه اندر نهان پس از اين كه شاه و سپاهيان روزگارى به آسايش و آرامش گذراندند شهريار به نياطوس و سپاهيان رومى خلعتهاى شايسته داد و آنان را شادمان به روم بازگرداند . بعد از رفتن سپاهيان روم شهريار با گروهى از ويژگان از لشكرگاه به آتشكدهء آذر گشسب رفت . دو هفته اوستا و زند خواند . چون بازگشت به هنگام بر پا داشتن جشن ِ سده آنچه قيصر روم از زرين و سيمين و گوهر نگار و دينار براى او فرستاده بود به درويشان داد .